تبليغاتX
م-اشك
تقديم تو يك سبد گل ياس ....تقديم تو غنچه هاي گيلاس ....از دار و ندار هستي من....تقديم تو واژه هاي احساس * م - اشك *
(دمی با خواجه ی شیراز)
پشیمانی

با  دو چشم همیشه بارانی

باز گفتی که شعر می خوانی

باز خواندی دو بیتی از دریا

صخره ای بود وداشت مهمانی

دل دریا  اسیر ساحل بود

دل نمی کند  لحظه ای ،آنی

ساحل اما چقدر بی احساس

چون دلش سنگ بود و سیمانی

آنقدر سر به صخره ها کوبید

تا که دیوانه گشت و طوفانی

آه دریا چقدر مظلوم است

با غروری همیشه پنهانی

گاه آرام و گاه می غرد

با نگاهی پر از پشیمانی!

(آذر ۸۱)

?م - اشك   87/09/06    ~~~~~~~~~~~ 
دهاتی

 

من گیج میزنم و قاطی پاطیم

اهل همین محله ام، آری دهاتیم

در سالهای کودکیم مانده ام هنوز

با کوله بار تجربه ی تاتی تاتیم

دارم میان شهر شما پیر می شوم

دنبال رد پایی از این روح خاطیم

روحی که میبردم با خودش به آن...

...جایی که ول شود این بی ثباتیم

بازی،چهارمین حرکت،کیش، نوبر است!

گل داده ام به آب از این کیش و ماتیم

?م - اشك   87/06/20    ~~~~~~~~~~~ 
یکدلی

وقت غزل و دوبیتی و فریاد است

دنیای من و تو هرچه باداباد است

امروز اگر به جای فردا سوزیم

خاکستر ما زدست غم آزاد است

        ****  ****  ****

خاکستر ما زدست غم آزاد است

آنجا که امید داد از بیداد است

برخیز که تیشه نیست ابزار نجات

امروز زمان همت فرهاد است

      ****  ****  ****

امروز زمان همت فرهاد است

آسودگی من و تو بی بنیاد است

باید من و تو دلی به هم بسپاریم

این خانه فقط به یکدلی آباد است

?م - اشك   87/06/03    ~~~~~~~~~~~ 
غربت لحظه ها

لحظه ها بي تو غريبند ،خودت ميداني
قصه ي گندم و سيبند ،خودت ميداني
دل من اهل ريا نيست  بيا باور كن
دوستان پاك و نجيبند ،خودت ميداني
روزگار  غزل  و  عشق  گذشت
عاشقان روي صليبند ،خودت ميداني
شب ، كمين كرده  ميان  دل شهر
كوچه ها فكر فريبند،خودت ميداني
مردماني كه به يك قافيه دل ميدادند
حرفهاشان چه عجيبند،خودت ميداني
من و يك دل كه نه صدها دل مست
همه محتاج طبيبند ،خودت ميداني
قصه ي بي سر و ساماني ما تنها نيست
لحظه ها بي تو غريبند، خودت ميداني

?م - اشك   87/01/29    ~~~~~~~~~~~ 
تبسم جوانه ها

 غروب بود و عشق در حصار تازیانه ها

اسارت  و  غريبي  و  فراق  جاودانه ها

غروب بود و باد هم براي دشت مي سرود

هزار بیت ماندنی تر از همه ترانه ها

كسي نبود جز عطش كه تشنه بود و مي دويد

برای درک لحظه ای تبسم جوانه ها

"میان خواب ما کسی طلسم را نمی شکست"*

و كوچه  خسته  از  شب و تمامي بهانه ها

دلي در آنطرف تر از سكوت شهر مي شكست

براي  بار چندم  ا ز، دورويي  زمانه ها

غروب بود و غنچه اي، در آرزوي گل شدن

زمين ، هنو ز تشنه ي عروج اين نشانه ها

شكست بغض من ولي در آسمان شهر دل

كسي هنوز مي سرود، از عشق و عاشقانه ها

 

*وامي از ميثم

?م - اشك   86/10/19    ~~~~~~~~~~~ 

 

عذرخواهی می کنم از تمام دوستانی که در این مدت سر زدند و مجال جبران نبود.انشاالله بزودی جبران خواهم کرد.

دل حال و هوای کربلا می خواهد

در دشت جنون کمی بلا می خواهد

اکسیر غم افتاده به جانم ای دوست

انگار فقط ، فقط طلا می خواهد

***

در شهر وفا نشانه اي از ياسي

در دشت بلا نمودي از احساسي

وقتي ز فرات تشنه بر مي گشتي

گفتم به خدا كه حضرت عباسي

?م - اشك   85/11/03    ~~~~~~~~~~~ 
ترانه ی نا تمام

مچاله می شود دلم میان دستهای دود

میان رنگهای سرد ،و هرچه تیره و کبود

مچاله می شود دلم ،دوباره با هجوم غم

دوباره قصه ی عدم ،دوباره جنگ تار و پود

دوباره روح خسته ای نشست روبروی شب

و بغض سالیانه را میان چشم او گشود

و باز پشت میله ها ،کسی به جرم عاشقی

اسیر آهن و قفس،اسیر غربتی کبود

هجوم وحشی هوس میان کوچه ها دوید

به هر بهانه عشق را از عاشقانه ها ربود

ترانه در گلوی من شکست و ناتمام ماند

به دیده اشک حسرت و به دل نشان یک سرود

(اسفند ۸۰)

?م - اشك   85/07/17    ~~~~~~~~~~~ 
رباعی

روزی که سخن ز روی لیلی گفتیم

از حسن و جمال دوست خیلی گفتیم

بیچاره به مجنون که چو اسمی بردیم

دنباله ی لیلی و طفیلی گفتیم

***

دل را به کمند زلف تو افکندم

هی می شکنی دوباره دل می بندم

آری وسط شکسته های دل خود

می مانم و بر دل خودم می خندم

?م - اشك   85/06/24    ~~~~~~~~~~~ 
سکوت

کوچه ها سرد و سیاهند، و مردم خاموش

آدم و داغ بهشت است، و گندم خاموش

قصه ی دیو و پری بود که بابا می گفت

دیو سرمست غرور است پری، گم ، خاموش

قلبها  غرق  صفا  بود و محبت ، اما

شده احساس زمین گیر و ترحم ، خاموش

خنده از کنج لب رهگذران می جوشید

شوق لبخند گریزان و تبسم خاموش

قصه ی درد نه این یک دوسه بیت است رفیق

گوشها کر شده انگار ، تکلم خاموش

چشم لبریز صدا بود ولی از سر سوز

اشک فریاد سکوتم شد و مردم خاموش

?م - اشك   85/06/01    ~~~~~~~~~~~ 
گفتگو

دلم درچشمه ي چشمت وضوكرد

 

نشست  و  با  نگاهت  گفتگو  كرد

 

نميدانم   چه  گفت  او  با  دل  من

 

كه  لا مذهب  دلم  را  زيرورو  كرد

?م - اشك   85/04/21    ~~~~~~~~~~~ 
دل تنگی...

 

دلم براي نگاه تو تنگ مي شود هر شب

 

و پاي آمدنم تا تو لنگ مي شود هرشب

 

دل بهاريت  از  جنس  آب  و  آيينه ست

 

به ما كه مي رسد انگار سنگ مي شود هر شب

 

براي   درك   نگاه   هميشه   پنهانت

 

میان ديده و دل جنگ مي شود هر شب

 

غزال خلوت ما ر ا  رقيب رم  داده ست

 

وكوچه كوچه به صيدش تفنگ مي شود هر شب

 

...و باز  شعر  و دوباره  نگاه  اشك  آلود

 

ببين كه قافيه هم بي تو تنگ مي شود هر شب

 

?م - اشك   85/04/17    ~~~~~~~~~~~ 
" غروب بارانی در حافظیه "

 

می نشیند نم نمک، باران میان کوچه ها

بی تعارف می شود هم داستان کوچه ها

آنطرفتر، بوی نارنج و خزان رنگ رنگ

می نهد شوری خدایی در زبان کوچه ها

هر کجا در گوشه ای آشفته حالی بیقرار

می کند نجوا دو بیت از مهربان کوچه ها

کی شود آن "ترک شیرازی" به دست آرد دلم

تا به خالش من ببخشم آسمان کوچه ها

حسرت یک لحظه تنهایی نیرزد اینکه من

روزها ، اینجا بمانم میهمان کوچه ها

می روی و باز تنها می شوم با قاب عکس

باز غربت می کند آهنگ جان کوچه ها

بوی شبنم می دهد چشمت بیا ای آشنا

تا نشیند نم نمک باران میان کوچه ها

 

?م - اشك   85/04/12    ~~~~~~~~~~~ 
اشک

  اشک

   شکوه زیبایی و صفا،

              تجسم پاکیها،

   اشک

   پرچمدار یکرنگی و صفا،

          رازدار دلهای خون جگر ،

                    ساربان قافله ی سوز و سازها

    و اشک

                                  تنهاترین نقطه در اوج شادیها و غمها.

?م - اشك   85/04/12    ~~~~~~~~~~~ 
گناه

گفتم كه بيا گناه كن گفتي :نه!

گفتم كه مرا تباه كن گفتي:نه!

گفتم كه بيا به حرمت اين عاشق

يك بار به من نگاه كن گفتي:نه!

 

?م - اشك   85/04/11    ~~~~~~~~~~~ 

 

 

عزیزان همراه سلام

صداي ساز و شور شعر پيچيد

و هر كس با رخ يك نغمه رقصيد

همه رفتند و  باقي  ماند  تنها...

گل سرخي كه بر آيينه روييد

 

از نظرات خود بي بهره ام نكنيد...

?م - اشك   84/10/15    ~~~~~~~~~~~ 


پیوندها


 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست